السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
267
جواهر البلاغة ( فارسى )
نيكو شمردن بدگويى سخنچين ممكن است ؛ ليكن چون شاعر در اين سخن با باور مردم مخالفت كرده است به دنبال نيكو دانستن بدگويى سخنچين ، علت آن را ذكر كرده است و علّت عبارت از اين است كه : ترسيدن شاعر از سخنچين او را از گريستن بازداشته است ، پس مردمك چشمش در اشكها غرق نشده . « واشى » : سخنچين . « حذار » : ترسيدن . « انسان » : مردمك ديده . « عقّبه » : شاعر به دنبال آن استحسان آورد . ضمير « سببه » به « استحسان » برمىگردد . مقصود از ضمير « حذاره » شاعر است . بنايى هروى گفته است : كنم غوغا به هربيگانه كاندر كوى او بينم * كه تا آيد برون بهر تماشا روى آن بينم 2 - و إمّا غير ممكن كقول الخطيب القزوينى : 2 - يا آن صفت غيرثابت ، غيرممكن است . مانند سخن خطيب قزوينى : لو لم تكن نيّة الجوزا خدمته * لما رأيت عليها عقد منتطق اگر ستارهء جوزا آهنگ خدمت به او را نداشت ، تو بر او بستن كمربند را نمىديدى . گر نبودى عزم جوزا خدمتش * كس نديدى بر ميان او كمر و حافظ سروده است : جوزا سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم توضيح : « جوزا » : نام برجى از بروج دوازدهگانه آسمان است . كه نماد و تصوير آن چونان مردى ايستاده و كمربند بسته است ؛ از اينرو در ادبيات « جوزا » نماد خادمى كمربند خدمت بسته است « 1 » . « عقد » : به فتح اول و سكون دوم به معنى بستن است . « منتطق » : كمربند . فقد ادّعى الشاعر أنّ الجوزاء تريد خدمة الممدوح و هذه صفة غير ممكنة و لكنّه علّلها بعلّة طريفة إدّعاها أيضا إدّعاء أدبيا مقبولا اذ تصوّر انّ النّجوم الّتى تحيط بالجوزاء إنّما هى نطاق شدّته حولها على نحو ما يفعل الخدم ليقوموا بخدمة
--> ( 1 ) - شاه جهانى در منتخب اللغات ص 127 آورده است : « جوزا نام زنى است و گوسپند سياه و سپيد ميان و برجى است از بروج آسمان و صورتى است از صور جنوبى به صورت مردى قائم منطقه بسته و شمشيرى پيش انداخته و بدين معنى گويد حافظ شيرازى « مصرع » : جوزا سحر نهاد حمايل برابرم ، و حمايل عبارت از آن شمشير است و جوزا مشهور حمايل ندارد بلكه به صورت دو مردى است عريان پى همديگر درآمده از اين جهت او را توأمان گويند . »